یه گوشه ی گلخونه نشستم و به گندم هایی فکر میکنم که اسیر گلدونشون کردم
بهشون آب می دم مثل مادری که امیدی به صلاح بچه اش نداره ....
نمی دونم نتیجه می ده یا نه
فعلا کار من سر زدن و کندن علفهای هرزه
حمید به شدت مشغول نوشتن پایان نامه است....
و من بتونم کمکش می کنم.
...نتونم یه گوشه واسه خودم کتاب می خونم
ترجمه می کنم
غذا می پزم
و با هم چایی می خوریم
دیروز پول نداشتم برای تولدش کادو بگیرم.
نداشتیم ......
براش یه شاخه گل گرفتم .....
از عشق سخن باید گفت
همیشه از عشق
سخن باید گفت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 14:15  توسط عاصفه اله وردی
|
بعضی از مرد ها می تونن به همه ی زن ها اهانت کنن (منظورم متلک های تو خیابونه ). باور کنین براشون فرقی نداره که طرف چی پوشیده چطوری آرایش کرده و چطور راه می ره فقط کافیه که جنسش مونث باشه و آقایون نمی تونن بفهمن که بابا این محدودیت های بیشتر برای خانوم ها دردی دوا نمی کنه یه فکری واسه ملت بکنین!!!!!
هر چی گلومونو پاره می کنیم فایده نداره و تنها صدایی که می آد اینه که خانوم روسریتو بکش جلو!!!!۱
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:51  توسط عاصفه اله وردی
|
آّه
و اینک منم
زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد!!!
فروغ
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:6  توسط عاصفه اله وردی
|
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:5  توسط عاصفه اله وردی
|
خیلی ممنونم از منتقدین محترم که می خوان با این حرفها یه نفر از طرفدارای محیط زیست کم بشه ولی مطمئن باشید من هستم بازم می نویسم و هر طور بخوام انتقاد می کنم این حق منه!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:37  توسط عاصفه اله وردی
|
اومدم راجع به روز دانشجو بنویسم و همش مقدمه ی شهروند امروز به قلم قوچانی تو ذهنم بود ولی اول داشتم وبلاگ دوستان رو می خوندم که بعضی ها هم بهش اشاره داشتن تصمیم گرفتم نخونمشون اول نظر خودم رو بنویسم و بعد نظرات دیگران رو بنویسم که ببینم با کدوم بیشتر نزدیکم و در ضمن تحت تاثیر حرفهای دیگران حرف نزده باشم .
مثل روز خبر نگار نوشتن در مورد روز دانشجو برام سخته اما با اشاره به همین سر مقاله ای که گفتم وواقعیت هایی که مطرح کرده و بارها تک و توک به بعضی مواردش رسیده بودم مجبورم که بنویسم!
همیشه از پدر و مادرم شاکی بودم که چرا درسشون رو ادامه ندادن و مثل دیگر همکلاسی های خر خون و بسیار معروفشون که الان در پست ها و سمت های بالای دولتی (وزیر و معاون وزیر و استاد دانشگاه)هستند ما رو مفیوض نکردن !!!
پدر م در پنجاه سالگی تونست در رشته ی MBAکارشناسی ارشد قبول بشه و حدود ۵سال بعد دفاع کنه همیشه هم به من اصرار می کرد که در دوره ی لیسانس حسابی خر بزنم و مثل بچه انقلابی ها نپرم این ور اون ور!! از اینکه ازم می خواست نمره هام تو دانشگاه بیست بشه حرصم در می اومد ووقتی می پرسیدم خودت چرا اینکارو نکردی به معدل ترم اولش که ۲۰ بود اشاره می کرد البته من با اشاره به مشروطی ها و معدل های وحشتناکش در ترم دوم به بعد تمام نصیحتش رو خنثی می کردم!!!و میموند که دیگه چی بگه!!
سال دوم دانشگاه بودم و از اینکه هیچکس روز دانشجو رو تحویل نمی گیره ناراحت!! با دو نفر از دوستان نقشه ای طراحی کردیم که ۳۰ شاخه ی گل بخریم و صبح زود ببریم با یه نوشته ی انقلابی که اشاره به سه آذر اهورایی داشت بچسبونیم روی در تمام اساتید گروه شاید خیلی ها مسخره مون کردن و به جوون بودن متهم! اما ما اون روز تو دانشگاه نبودیم رفته بودیم حرفهای محمد خاتمی رو تو دانشگاه تربیت مدرس بشنویم!!!!
در سالهای آخر لیسانس که یه نوع پوچی گرایی به زندگی ام رو آورده بود می خواستم برم فلسطین و چفیه ببندم و کارهای انتهاری(؟)بکنم شاید به خاطر اسمم که شاخه ی نظامی الفتحه و اسم دیگرم که نام لیلا خالد رو به یدک می کشه....به هر حال ...
نمی دونم چی شد که بعد از اینکه سر از مطبوعات در آوردم این تب و تاب کمتر شد تا روزی که خوابید و حس کردم که باید درسم رو ادامه بدم و این کارا برام نون وآب نمی شه....دیگه گرفتن گزارشهایی که مستقیما جونم رو به خطر می انداخت برام لذتی نداشت و دلم نمی خواست با شب دیر به خونه رفتن مهمون سیلی های مادرم باشم در ثانی ازدواج هم کردم و این مزید بر علت بود..
شاید این از عواقب رسیدن به دهه سی سالگی باشه یعنی منم دارم کم کم .....
همیشه سوالم این بود که انقلابی های دیروز که امروز شدن دولتی چطور زندگی می کنن؟ اون روحیه کجا رفته و از طرف دیگه مادر و پدر انقلابی خودم رو می دیدم که در آغاز ۵۰ سالگی همچنان مستاجر بودن و حساب بانکی شون همیشه خالی بود!!!
توی تمام این تناقضها چیزی که موج می زنه اینه که باید رفت سراغ دانش !! و دست از انقلاب برداشت ...باید پله پله ساخت ....باید روز دانشجو روزی باشه که داریم می ریم سر کلاس و یا می خواییم پایان نامه استارت بزنیم باید روزی باشه که توش حرفی از قیام و کشتار نباشه!!!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 16:16  توسط عاصفه اله وردی
|
دیروز رفتیم پارک پردیسان البته حمید خیلی اصرار داشت جمع دوست داران محیط زیست رو که قرار بود به خاطر برگزاری سیرک اعتراضی به سازمان حفاظت محیط زیست داشته باشن ببینه و باهاشون همدردی کنه من و فاطمه و مینو هم رفتیم تو موزه که میل عجیبی که به حیوونا داره ارضا (؟)بشه . حمید رفت به جمع متحصنین و تا چند دقیقه بعد برگشتو گفت که خبری نبوده و این فقط مردم بودن که در صفوف کاملا به هم پیوسته برای تهیه ی بلیط سیرک ایتالیایی سرو دست می شکستن خدایی اش نه تحصنمون به تحصن می آد نه تفریحمون !!
مردم همیشه در صحنه حاضرن برای دیدن سیرک (که البته در حال حاضر میشه به جرات گفت تنها تفریح موجود در تهرانه که هیجان داشته باشه)ساعتها تو سرمای نزدیک به صفر و در بلندی های پارک پردیسان صف وایستن و با دادن ناقابل ۲۵ هزار تومان تفریح چند ساعته داشته باشن و یه عده که شاید تعدادشون به ۲۵ نفر هم نمی رسید حاضر بودن تو همون شرایط به اونا بگن که این کارا بده اخه نباید حیوونا جون دارن اوخ می شن اذیت می شن گناه دارن و با تقدیم بروشور هایی در کاغذ های گلاسه به مرفهین بی درد اونا رو از رفتن به سیرک منصرف کنن .خوبه این وسط جمعیت دفاع از حقوق جنگل هم بیاد به اینا ایراد بگیره که چرا اینطوری کاغذ های گرم بالا رو حیف و میل می کنین؟ آخه کجای این حرکت ها به حرکت آدم های عاقل می مونه......
جالبتر از همه ی اینا خانوم ریس سازملان حفاظت محیط زیسته که گفته از این قضیه یه قرون هم تو جیب ما نمی ره و این یعنی ایتالیایی های عزیز با آسودگی تمام می تونن ظرف ۶ ماه کل اندوخته ی مردمی کشور ما رو جمع بزن ببرن و هیچکس هم بهشون گیر نده خداییش تو ایتالیا هم این قیمت برا بلیط سیرک فروخته می شه؟
حتم دارم شما هم برنامه ریزی کردن آخر هفته دست بچه ها رو بگیرین ببرین سیرک ایتالیایی ببینن!!!!
پ .ن . دوست عزیز آقای شیرازی از اینکه نظرتون رو برام نوشتین متشکرم و از اینکه انتقاد پذیر هستین متشکر ترم .اما انتقاد من کاملا دو جانبه بود و بیشتر نوک تیزش به سمت افرادی بود که حاضرن این پول رو بدن و به قول شما زجر حیوونها رو نگاه کنن! اما آیا سیرک هعا در کل دنیا و در ابعاد وسیع تر هم اینطوری مورد انتقاد طرفداران محیط زیست قرار گرفته اند؟ همیشه می گن دفاع بد بحران رو که حل نمی کنه خوب هم جلوه می ده !!! در کل من حرکت شما رو تحسین می کنم که با وجود کلی مشکل که اینروز ها دامن گیر کل ملته بازم به فکر حیوونا بودین و ما هم آمده بودیم به شما ملحق شیم و لی شرایط طوری بود که نشد و این مردم بودن که با استقبال وسیع از سیرک راه هر نوع اعتراضی رو بستن ! شما بگید مردم کجای این وطن پهناورمیتونن برن دادو فریاد کنن و دست بزنن اونم خانوادگی؟
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:19  توسط عاصفه اله وردی
|
گند بزنن به این اینتر نت که هر چی خبر بده فقط به آدم می ده همهی دوستان این هفته تیر تو پرن یکی وبلاگشو می بنده یکی به همه بد و بیراه می گه یکی هم خبرهای بدبد نگو می ده
لعنت به این زندگی که با خبر بد اجین شده گفتم بعد از این یکی دوهفتهی پر کار بیام وب گردی حالی کنم اما امان از ....
تازه فهمیدم که مهمون دعوت کردن از پایان نامه داشتن سخت تره بیچاره خانومهای خونه دار همه ازشون انتظار دارن که غذا همیشه حاضر باشه و خدا نکنه یه بار اونی که باید نباشه.....
خدایا اینجا که نمی شه از بعضی چیز ها نالید منم که محافظه کار .....نه نمی خوام از سیاست حرفی بزنم هنوز هم نمی خوام .....
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 15:26  توسط عاصفه اله وردی
|